محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1324
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عمر گفت : « من هرگز در حضور ابو بكر از او پيش نمىافتم . » ابو بكر به پيشنمازى ايستاد آنگاه پيمبر سبك شد و بيرون رفت ، و چون ابو بكر آمدن پيمبر را دريافت عقب رفت و پيمبر جامه اش را گرفت و وى را به جايى كه بود بداشت و بنشست و از همانجا كه ابو بكر قرائت نكرده بود قرائت آغاز كرد . عايشه گويد : وقتى پيمبر بيمار بود بانگ نماز دادند ، گفت : « بگوييد ابو بكر با مردم نماز كند . » گفتم : « وى مردم نازكدل است و تاب ندارد كه به جاى تو بايستد . » باز گفت : « بگوييد ابو بكر با مردم نماز كند » و من همان سخن بگفتم و پيمبر خشمگين شد و گفت : « شما ياران يوسفيد . » در روايت ابن وكيع هست كه پيمبر گفت : « زنان حكايت يوسفيد ، بگوييد ابو بكر با مردم نماز كند . » گويد : پيمبر بيرون شد و ميان دو مرد مىرفت ، و پاها را به زمين مىكشيد و چون نزديك ابو بكر رسيد ، وى عقب رفت و پيمبر به دو اشاره كرد كه به جاى خود باش و بنشست و پهلوى ابو بكر نشسته نماز كرد . عايشه گويد : ابو بكر به پيروى از نماز پيمبر نماز مىكرد و مردم به پيروى از نماز ابو بكر نماز مىكردند . واقدى گويد : از ابو سيره پرسيدم : « ابو بكر چند نماز با مردم كرد ؟ » گفت : « هفده نماز . » گفتم : « كى به تو گفت ؟ » گفت : « ايوب بن عبد الرحمن بن ابى صعصعه كه از يكى از ياران پيمبر شنيده بود . » عكرمه گويد : ابو بكر سه روز با مردم نماز كرد . عايشه گويد : پيمبر را ديدم كه در حال مرگ بود و ظرف آبى نزد وى بود و